ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت نود و هفتم :
رفتیم سمت آسانسور و منتظر موندیم تا آسانسور پایین بیاد و سوار بشیم. برگشتم و نگاهی به شیوا انداختم که استرس کاملا توی چهرهاش مشخص بود.
آروم و طوریکه آدمای اطراف نشنون گفتم:
-خوبی شیوا؟
برگشت و بهم نگاهی انداخت و آروم گفت: -خوبم.
از حالتی که دستاش رو به هم گره میزد و جواب یک کلمهایش مطمئن شدم که اضطراب داره. ولی از اونجایی که من دکتر نبودم پس سکوت کردم تا دلآسا به این
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aa
0ممنون عالی بود👏🌸
۲ سال پیشزهرا
2واقعا چقدر خنگه مهوا که نمیفهمه همه این اتفاقات تقصیر پنداره
۲ سال پیشفاطی
0کاش👌بیشتر بود..ولی خب همین که وقت گذاشتین و پارت گذاری کردین ممنون..تندرست باشید
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ سال پیشآمنه
1خیلی کوتاه بود من زیاد اعتراض نمیکنم ولی اینجا واقعا انگار دارین یک واقعه در حال رخ رو میگید یک جا میمونید و رمانتون خوبه ودوست دارم پیشرفت کنه که بدنم چی میشه
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
این یک فن نویسندگیه که خواننده رو مشتاق کنه برای خوندن پارتهای بعدی. حتی توی سریالها هم ازش استفاده میشه.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0اتفاقا اصلا مسخره نیس مسخره تویی که چشماتو بستی عین دخترای 14 ساله رفتار میکنی فک میکنی آسمون جر خورده این خان پوشالی افتاده تو بغل تو اگه به محبت ندیدگیه و تشنه محبتییییی این کوهیار طفلک که داره محبتشو برات حراج میکنه حالا یکم کپله که باشه عوضش حقه باز نیس😒😒😒